خرید بک لینک
دست و پایی می توان زد ، بند اگر بر دست و پاست/وای بر حال گرفتاری که بندش بر دل استروغنی در شیشه بینی صاف و روشن ریخته/غافلی بر سر چه آمد کنجد و بادام راآن ثمر بر شاخه، نان خامی خود می خورد/ما به جرم پختگی ، از شاخسار افتاده ایماین همسفران پشت به مقصود روانند/شاید که بمانم قدمی پیش تر افتمبه خودت نگی

برچسب: نویسنده: ماهان حسینی تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 3:17

دست و پایی می توان زد ، بند اگر بر دست و پاست/وای بر حال گرفتاری که بندش بر دل استروغنی در شیشه بینی صاف و روشن ریخته/غافلی بر سر چه آمد کنجد و بادام راآن ثمر بر شاخه، نان خامی خود می خورد/ما به جرم پختگی ، از شاخسار افتاده ایماین همسفران پشت به مقصود روانند/شاید که بمانم قدمی پیش تر افتمبه خودت نگی

برچسب: نویسنده: ماهان حسینی تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 3:17

ترس از ضایع شدن و ناامیدکردن اطرافیان از بزرگترین ترسهاست. از آن بزرگتر، ترس از دست دادن اعتماد به نفس است. ترس از فهمیدن اینکه تصورتان از خودتان تصور درستی نبوده و باید از خودتان کوتاه بیایید


برچسب: نویسنده: ماهان حسینی تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 3:17

دست و پایی می توان زد ، بند اگر بر دست و پاست/وای بر حال گرفتاری که بندش بر دل استروغنی در شیشه بینی صاف و روشن ریخته/غافلی بر سر چه آمد کنجد و بادام راآن ثمر بر شاخه، نان خامی خود می خورد/ما به جرم پختگی ، از شاخسار افتاده ایماین همسفران پشت به مقصود روانند/شاید که بمانم قدمی پیش تر افتمبه خودت نگی

برچسب: نویسنده: ماهان حسینی تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 3:17

دیدن دوستانی که از ته قلب دوستشون داری مایه مسرت است. روز آدم رو میسازه. امروز وقتی وارد افیس شدم دیدم که یکی از اونها تو افیسم نشسته. اصلا قرار نبود که بیاد یعنی حداقل به من پیام نداده بود که میام. ولی اومده بود خداحافظی کنه چون داره از شهرمون میره. بازم به معرفت دخترای چینی.

امروز روز خوبی شده از بس دیدنش بعد مدتها و محبتش منو خوشحال کرده


برچسب: نویسنده: ماهان حسینی تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 3:17

زندگی بالا پایین زیاد داره. چیزی که مهمه اینه که ما بتونیم در این بالا پایینها جهت حرکتمونو گم نکنیم. به شخصه گاهی اوقات از اینکه موقعیتهایی که دارم از دست بدم یا موقعیتهایی که داشتم از دست دادم خیلی هراسان میشم. بعد که ی کم عقبتر میایستم میبینم که زندگی منه. هر جور بخوام پیش میبرمش. همیشه میشه ی کار بهتر کرد. اما باز این ترس از پایین و پایین و پایینتر رفتن جان ادمی رو زخمی میکنه


برچسب: نویسنده: ماهان حسینی تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 3:17

دست و پایی می توان زد ، بند اگر بر دست و پاست/وای بر حال گرفتاری که بندش بر دل استروغنی در شیشه بینی صاف و روشن ریخته/غافلی بر سر چه آمد کنجد و بادام راآن ثمر بر شاخه، نان خامی خود می خورد/ما به جرم پختگی ، از شاخسار افتاده ایماین همسفران پشت به مقصود روانند/شاید که بمانم قدمی پیش تر افتمبه خودت نگی

برچسب: نویسنده: ماهان حسینی تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 3:17

دست و پایی می توان زد ، بند اگر بر دست و پاست/وای بر حال گرفتاری که بندش بر دل استروغنی در شیشه بینی صاف و روشن ریخته/غافلی بر سر چه آمد کنجد و بادام راآن ثمر بر شاخه، نان خامی خود می خورد/ما به جرم پختگی ، از شاخسار افتاده ایماین همسفران پشت به مقصود روانند/شاید که بمانم قدمی پیش تر افتمبه خودت نگی

برچسب: نویسنده: ماهان حسینی تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 3:17

دست و پایی می توان زد ، بند اگر بر دست و پاست/وای بر حال گرفتاری که بندش بر دل استروغنی در شیشه بینی صاف و روشن ریخته/غافلی بر سر چه آمد کنجد و بادام راآن ثمر بر شاخه، نان خامی خود می خورد/ما به جرم پختگی ، از شاخسار افتاده ایماین همسفران پشت به مقصود روانند/شاید که بمانم قدمی پیش تر افتمبه خودت نگی

برچسب: نویسنده: ماهان حسینی تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 3:17

وقتی که بیست و سه سالم بود پر بودم از شهود و درک چیزهای تازه و فهمیدم های جدید از معنای زندگی و معنویت و حرفهای تازه. در آستانه ورود به سی سالگی شدم ی ادمی که چندتا فرمول داره بهتر درک میکنه و هر روزش افسرده تر و خالی تر از دیروزشه. اوج هیجان ما جدا شدن بربری از سینی فر و نسوختن کوبیده رو آتیش هست

برچسب: نویسنده: ماهان حسینی تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 3:17

صفحه بندی